الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

36

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

نامى از آن در نهج البلاغه و غير آن وجود ندارد . اينان در اين خصوص گفته‌اند : معتزله و اشاعره و سران مذاهب چهارگانهء اهل سنّت ، همه به على عليه السّلام نسبت دارند و علم و دانش همهء آنان به آن حضرت مىرسد ، آيا واقعا اين سخن دليل بر صحت ادعاى همهء آن‌هاست ؟ ! اگر چنين باشد اجتماع دو نقيض به وجود مىآيد و هردو طرف حق‌اند و پوشيده نيست يادكردن از صوفىگرى در مقابل شيعهء امامى دليل بر متفاوت بودن مسلك و مرامشان با آن‌هاست و شيعيان از جرگهء آنان بيرون‌اند و ادّعاى آن‌ها باطل و بيهوده است . صوفى پاسخ مىدهد ! برخى از مطالب گذشته را براى يكى از سران صوفيه بازگو كردم وى دوگونه پاسخ داد : نخست گفت : صوفيان نه به « صوف » انتساب دارند و نه به بزرگان صوفى ، بلكه به اهل صفّه منتسب‌اند . دوم : اظهار داشت در انتساب داشتن و صرف نامگذارى هيچ‌گونه مانعى وجود ندارد . من نيز به دو پاسخى دادم كه خلاصه‌اش اين است : وجه نخست : از حيث لفظ و معنا باطل است و بطلان آن بر كسى كه كمترين آشنايى به لغت عرب داشته باشد ، روشن است . افزون بر اين ، هيچ‌يك از آنان تاكنون ادعاى وابستگى به اصحاب صفّه نكرده‌اند بلكه خلاف اين ادعا از آنان سر زده است . اگر صوفيان به اصحاب صفّة منتسب بودند ، از شيوهء سران صوفى پيروى نمىكردند و به مطالعهء كتب آن‌ها نمىپرداختند و اعتقاد به برحق بودن آنان نداشتند در صورتى كه در جمع اصحاب صفّه عالم و دانشمند و يا نويسنده‌اى وجود نداشته كه بتوان به او منتسب شد و دستورات دين را از او گرفت . چنين سخنى درست مانند اين است كه پيروان مذهب حنفى بگويند ما به ابو حنيفه منتسب نيستيم ولى به دين حنيف پاىبنديم و پيروان مذهب شافعى بگويند . ما به شافعى منتسب نيستيم بلكه به شفيع و يا شافع كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است منسوبيم . با اين‌كه كردار و رفتار و راه و روش آنان ، ادعايشان را تكذيب مىكند . گذشته از اين ، اگر نسبت چنين امور مخالف شيوهء اهل بيت عليهم السّلام به اصحاب صفّه صحيح باشد بنابراين ، تفاوتى ميان انتساب اين امور و يا مطلق اشياء به اصحاب صفّه و انتساب به صوفيّه وجود ندارد .